• امروز پنج شنبه 18 شهريور 1389 ..... گرامی باد یاد و خاطره شهدای 8 سال دفاع مقدس ، بویژه شهدای گرانقدر تفحص....... وفا به عهد..........  وصيت نامه شهداء..........  همزمان با ايام شهادت زهراي مرضيه(س) تشييع پيكر مطهر 5 شهيد گمنام..........  نامه فاپزه به پدرش..........  نامه حنانه به پدرش..........  منطق شهيد..........  من و فكه..........  مدير و شاگرد..........  ما دوباره مي آييم.............  شب است و ............... 
  • آرشيو تصاوير آرشيو صوت آرشيو نماهنگ تماس با ما پرسش و پاسخ پذيرش همسنگر
    خاطرات ( برگشت به صفحه اصلي )
    آخرين مطالب ثبت شده :
    ازدواج الهي.... ..... 23 دي 1388
    روز عقد آقا مهدي ..... 23 دي 1388
    مدير و شاگرد ..... 10 شهريور 1388
    آقا و راه شهادت ... ..... 17 شهريور 1388
    من و فكه ..... 14 شهريور 1388
    اخلاص در عمل ..... 16 تير 1388
    وفا به عهد ..... 10 شهريور 1388
    شب است و ..... ..... 10 شهريور 1388
    سفر به سرزمين طلا ..... 2 مرداد 1388
    عطش ..... 29 آبان 1386
    مونسم را به خاك سپردم ..... 29 آبان 1386
    عاشقان شهادت ..... 29 آبان 1386
    پيكر شهيد نبود ..... 10 آذر 1386
    بيچاره ها اومده بودند ما رو اسير كنند اماخودشون اسير شده بودند ..... 10 آذر 1386
    پيام خدا ..... 10 آذر 1386
    تا آخرين شهيدي كه در خاك عراق مانده باشد، كمكتان مي‌كنم.. ..... 29 آبان 1386
    التيام زخم ..... 1385/07/04
    معجزه ميدان مين ..... 1385/06/28
    بچه هاي مظلوم گردان حنظله ..... 1385/06/26
    جرعه اعجاز ..... 1385/06/27
    واسطه های فیض ..... 1385/06/27
    تا چه قبول افتد ... ..... 1385/06/27
    كرامت يك خواب ..... 1385/06/25
    حرف اخر ..... 1385/06/25
    دستهايي كه براي خدا رفت ..... 1385/06/24
    قيمت دل هاي شكسته ... ..... 1385/06/24
    ستاره هاي درخشان ..... 1385/06/24
    به عشق ال عبا ..... 1385/06/23
    روابط عمومی محمد آقا ..... دوشنبه 11 بهمن 1384
    فكه يا مدينه (به ياد شهيد سعيد شاهدي) ..... دوشنبه 11 بهمن 1384
    وعده دیدار ..... دوشنبه 11 بهمن 1384
    اولين شهيد تفحص بعد از جنگ ..... دوشنبه 11 بهمن 1384
    مصاحبه اي اختصاصي با شهيد محمودوند(قسمت اول) ..... دوشنبه 11 بهمن 1384
    مصاحبه اي اختصاصي با شهيد محمودوند(قسمت دوم ) ..... دوشنبه 11 بهمن 1384
    فداكاري بسيجي ..... پنج شنبه 7 بهمن 1384
    كناره جنازه عراقي ..... پنج شنبه 7 بهمن 1384
    افطار با قمقمه شهيد ..... پنج شنبه 7 بهمن 1384
    آن پيرمرد سالخورده ..... پنج شنبه 7 بهمن 1384
    روزهاي آخر ..... پنج شنبه 7 بهمن 1384
    رويش شقايقها ..... پنج شنبه 7 بهمن 1384
    انگشت و انگشتر ..... پنج شنبه 7 بهمن 1384
    جرعه اي آب زلال ..... پنج شنبه 7 بهمن 1384
    خودشان كه بخواهند ..... پنج شنبه 7 بهمن 1384
    سجده ابدي ..... پنج شنبه 7 بهمن 1384
    شهيد خفته در برانكارد ..... پنج شنبه 7 بهمن 1384
    مظلوميت پنهان ..... پنج شنبه 7 بهمن 1384
    بترس از مين والمري ..... پنج شنبه 7 بهمن 1384
    پيكر شهداء زير سنگر بتوني دشمن ..... پنج شنبه 7 بهمن 1384
    زمزم ..... پنج شنبه 7 بهمن 1384
    شهيد امام رضا(ع) ..... پنج شنبه 7 بهمن 1384
    ..........................
    شماره صفحه : صفحه 1 - صفحه 2 - صفحه 3 - صفحه 4
     
     
     
     

    پیام های شما


    :: یاد وخاطره شهداگرامی و جاودانه است کسانیکه خصلتشان اخلاص بود رضوان الهی جایگاهشان باد و بالاتر از آن چرا که آنان عند ربهم یرزقونند.التماس دعا
    :: سلام. گزارشی از یک نمایشگاه یادواره شهدا در شهرستان داریم. چطور باید برایتان ارسال کنیم؟ آدرس ایمیل بدهید برایتان ایمیل خواهیم نمود. با تشکر
    :: با سلام و آرزوی توفیق برای شما که یاد و خاطره دفاع مقدس را ژنده نگاه میدارید و بقول رهبر معطم انقلاب از این گنج حفاظت می کنید و و البته در نشر خاطرات آن تلاش می فرمایید. به نمایشگاه رسانه های دیجیتال در مصلای تهران با خانواده رفته بودیم وقتی در انتهای دیدار به اخرین بخش ها سر می زدم به غرفه ساده و بی پالایش شما رسیدم دختر بچه ای شیرین با حجاب برتر کارت کوچک شما را به ما داد من و فرزندانم چند لحظه ای در انجا استادیم و من به عکس های شهدا نگاه می کردم قلبم فشرده شد و خاطراتی فراموش نشدنی آن دانشگاه بزرگ در جاو چشمانم ردیف شد و اشک در چشمانم حلقه زد از این غربت و درد اینکه پس چه شد آن ارزش ها و کچا رفتند ان عزیزانی که با عشق و تمام وجود خود را وقف امنیت و اسایش این کشور و اسلام نمودند. چرا این غرفه ایینقدر سوت و کور است هرچند مثل جبه ساده و بی الایش و ارزشی بود خواهر و برادری اهل جبهه در درون چادر به روی پتویی که به زمین انداخته بودن با کودکی کوچک نشسته بودند ان سادگی جبهه را نشان نی داد در مقایسه با زرق و برق های سایر غرفه ها دلم به درد آمد از غربت این بزرگان کچاست عظمت این واقعه عظیم چرا در این نمایشگاه دفاع مقدس انچنان که باید خود را نشان نداده است به هر حال عاشقانه چند دقیقه ای سایت شما را دیدم و خواستم از شما تشکر کنم و اینکه انقدر کار شما مهم است که هرچه در ۀن هزینه شود کم است زنده نگاه داشتن یاد ان دوران فراموئش نشدنی که عزت و شرف ما از انجاست موفق باشید دست شما را می بوسم دکتر علی کرمی استاد دانشگاه علوم پزشگی بقیه ا... (عج)
    :: سلام خسته نباشید از اینکه سایت را راه اندازی نمودید ممنونم خواهش می کنم به روزش کنید
    :: ▪ نمی دانم چرا اشکم بیخود سرازیر شد من که آدم احساساتی نبودم.شاید چون محمدبرقی جانباز بوده نه این دلیل نمی شود. شاید چون انسانی شریف بود. شاید چون دوره ای است که مردانگی مرده و به حال خودم گریه ام گرفته نمی دانم ولی هر چه بود با زحمت جلوی گریه و هق هق را در بشت میز اداره ام گرفتم یاد همه مردان نیک یاد باد
    :: رزمنده ایی بودم که از 18 سالگی بر حسب ویژگی شغلی به جبهه رفتم و 26 ساله بودم که برگشتم و 8 سال به طور مداوم در مناطق عملیاتی انچه که در توان داشتم در طبق اخلاص گذاشتم به خاطر مردم خوب وطنم ای کاش من هم مثل همرزمان شهید میشدم تا این روز گار پر از ظلم و جفا را نبینم حالا 3فرزندم بزرگ شدهاند 2تا دانشجوی دانشگاه ازد و یکی هم سال اخر دبرستان ریاضی حالا من دربدر با اون سابقه با فداکاریها دارم با مسافر کشی شهریه بچه هام را جور میکنم دندونام ریخته حتی نمیتوانم دیگه با لثه های درب و داغون غذا بخورم ولی چیزی که اینروزا خیلی زجرم میده اینه که پسرم از 17 سالهام از من 1 گوشی با خط اعتباری میخواد نمتونم براش بخرم و با همه این مصیبتها وقتی تلوزیون روزهای جنگ را نشون میده از ته دل خون گریه میکنم و احساس غریبی میکنم دیگه کسی ما رو درک نمیکنه و همیشه به خودتون اینو بگین( کجا رفتند مرد ان بی ادعا)
    :: ▪ فقط می توان گفت: چه کردیم ما با ابروی امام(ره)؟ چه کردیم ما با اخرت خودمان؟چه کردیم ما با ابروی علی(ع)و فاطمه؟چه کردیم ما با خون مطهری ها و بهشتی ها وشریعتی ها و... شرم بر ما!!!!!!!!!!
    :: ▪ سلام کس نمی‌گويد که ياری داشت حق دوستی حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد لعلی از کان مروت برنيامد سال‌هاست تابش خورشيد و سعی باد و باران را چه شد شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار مهربانی کی سر آمد شهرياران را چه شد گوی توفيق و کرامت در ميان افکنده‌اند کس به ميدان در نمی‌آيد سواران را چه شد صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت کس ندارد ذوق مستی ميگساران را چه شد
    :: واقعا خسته نباشيد خداقوت انشاءالله همتون مثل شهدا عاقبت بخيرشيد التماس دعا
    :: سلا م برادرم من هم مثل تو جانبازم و با سختی زندگی دست و پنجه نرم کرده و میکنم و کاملا مشکلات ترا درک میکنم . دعا کنیم زودتر به دوستان و یارن شهیدمان بپیوندیم

     
     

    هم رزمان (پايگاههای مرتبط)

    :: مرکز اطلاع رسانی شهید آوینی
    :: پایگاه اطلاع رسانی « گردان مقداد»
    :: پايگاه اينترنتي « شهدا و دفاع مقدس »
    :: پايگاه اينترنتي «قافله نور»
    :: پايگاه اينترنتي « راهيان نور »
    :: پايگاه اينترنتي « صبح »

    ساير پايگاهها ...

    آمار هاي مر بوط به سايت
    اعضاي سايت : 199 نفر
    تعداد بازديد كننده : 115893 نفر