• امروز پنج شنبه 18 شهريور 1389 ..... گرامی باد یاد و خاطره شهدای 8 سال دفاع مقدس ، بویژه شهدای گرانقدر تفحص....... وفا به عهد..........  وصيت نامه شهداء..........  همزمان با ايام شهادت زهراي مرضيه(س) تشييع پيكر مطهر 5 شهيد گمنام..........  نامه فاپزه به پدرش..........  نامه حنانه به پدرش..........  منطق شهيد..........  من و فكه..........  مدير و شاگرد..........  ما دوباره مي آييم.............  شب است و ............... 
  • آرشيو تصاوير آرشيو صوت آرشيو نماهنگ تماس با ما پرسش و پاسخ پذيرش همسنگر
    خاطرات ( برگشت به صفحه اصلي )

    تعداد بازدیدکننده آنلاین این مطلب: 1   .....   تعداد بازدیدکننده این مطلب تاکنون : 487

    وفا به عهد

    وفاي به عهد
       ارديبهشت‌ماه سال 74 بود كه اولين كاروان تجديد ميثاق از بچه‌هاي لشكر عاشورا مسافت 750 كيلومتري تبريز تا حرم امام را مي‌خواستند پياده‌روي كنند. آخرين فردي كه به هنگام حركت كاروان،‌ به جمع كاروانيان پيوست،‌ شهيد احمدپوري بود. ايشان ضمناً كوچكترين عضو كاروان نيز بود.
       مجموعه ويژگي‌هايي كه در روح پرتلاطم ايشان نهفته بود،‌ باز هم در قالب رفتارهاي سمبليك و جالب توجه بروز مي‌نمود. او به محض پاگذاشتن به جاده تبريز ـ تهران پوشش را از پاهايش دور نمود و به هدفي كه برايش بسيار مقدس بود،‌ با پاي برهنه قدم بر روي آسفالت داغ گذاشت. البته اين را بايد دانست كه همه اعضاي كاروان، به دليل شدت حرارت آسفالت، در حالي‌كه كفش به پا داشتند، معذب بودند و از درد و سوزش پا مي‌لنگيدند!
       او قرآن كوچكي بدست داشت و در حالي كه در ستون كاروان حركت مي‌كرد، با اغتنام از فرصت، به حفظ قرآن مبادرت مي‌كرد. اين عمل منحصر به فرد او به اعضاي ديگر نيز سرايت پيدا كرد و در آخرين روز حركت كاروان، بعضي‌ها از جمله ايشان، يك جزء از كلام‌الله مجيد را حفظ كرده بودند.
       او اغلب از كاروان عقب مي‌ماند و من دليل اين اعمال ايشان را نمي دانستم. فكر مي كردم به دليل خستگي، توانايي خود را از دست داده است؛ لذا وسيله نقليه مي‌فرستادم كه ايشان را به كاروان برساند. ايشان از سوار شدن امتناع نموده و فاصله زيادي را كه از كاروان دور شده بودند با حركت دو مي‌پيمودند. اين صحنه هميشه مرا متعجب مي‌ساخت كه چطور با وجود خستگي راه با چالاكي تمام عقب ماندن خودش را جبران مي‌كند. بعداً‌ مشخص شد كه چون من مخالف پابرهنه رفتن ايشان بودم و ادب او نيز اجازه تكرار اين صحنه را در مقابل من نمي‌داد، او با اين روش مي‌خواست هم به عهد خودش وفا كند و هم احترام مسئولش را نگاه دارد. او عهد كرده بود كه درد حضرت رقيه را كه با پايي برهنه در بيابان كربلا مي‌دويد با وجودش به عينه و به طور ملموس درك كند و در همان حال زبان حال دردانه امام حسين‌(ع) را زمزمه كند.

    .......................................................................
     
     

    هم رزمان (پايگاههای مرتبط)

    :: مرکز اطلاع رسانی شهید آوینی
    :: پایگاه اطلاع رسانی « گردان مقداد»
    :: پايگاه اينترنتي « شهدا و دفاع مقدس »
    :: پايگاه اينترنتي «قافله نور»
    :: پايگاه اينترنتي « راهيان نور »
    :: پايگاه اينترنتي « صبح »

    ساير پايگاهها ...

    آمار هاي مر بوط به سايت
    اعضاي سايت : 199 نفر
    تعداد بازديد كننده : 115895 نفر